سخته اینکه مورد قضاوت ظاهر قرار نگیری… سخته اینکه نتونی قید و بندهای متظاهرانه رو کنار بزنی و خود واقعی رو نشونشون بدی… آره سخته! نه اینکه تو ریاکار باشی نه اصلا!! این دیدهای یک سویه و عجولانه دیگران و همینطور خودته که باعث میشه آدما اونجوری که باید باشن به قضاوت گذاشته نشن … دلم دلتنگ قضاوت های ع ری ا ن ه … دلم دلتنگ محبت های نکرده هست … من شک دارم جدا شک دارم به اینکه اینجور باید زندگی کرد… فکر می کنم زندگی مقدر شده ما این نبوده… زندگی عاشقانه ای که خدا برامون تقدیر کرده مسلما این شکلی نبوده … تو موجود دو پا، هزاران حصار دورت داری ولی ظاهرا این حصارها در هر جایی به یک معنای مجزایی وجود ندارند ولی واقعیت اینه که هستند و خیلی هم سفت و سختند و مدام روح بی قرارت رو چنگ می زنن بی اینکه بتونی کنارشون بزنی و هوای عاشقانه خدا رو تنفس کنی … عاشقانه من تا وقتی که نمی دونم کی هست تو همین چارچوب ذهنی زندگی می کنه و بیخیال همه چیز بالغ شدنش من رو به وجد میاره ……
نه من نمی ترسم از بالغ شدن من عاشق
نه من نمی ترسم از سایه های محبت چشمهام
نه من نمی ترسم از سکوت لب های پر هیاهوم
نه من نمی ترسم از عشق

