يه وقتايي دلت ميگيره …
يه وقتايي دلت ميشكنه …
يه وقتايي قلبت فشرده ميشه …
يه وقتايي بعض ميكني …
يه وقتايي سر پنجه پاهات براي رفتن نا ندارن …
يه وقتايي شاكي ميشي …
….
يه وقتايي دلت مي خواد براي خودت بنويسي …
اما
وقتي يه عده تو رو ميشناسند؛ نمي توني ؛ مي خواي ولي نميشه …
اونوقت دلت هوس يه [...]
Archive for ژانویه, 2009
ايست
Posted in روزمرگي, tagged ميانه روي, اگاليتر, روابط اجتماعي on ژانویه 16, 2009 | 4 Comments »
بس كن! دست بردار! اينقدر غلضت بعضي چيزا رو زياد نكن! … باور كن نون دلت رو مي خوري حالا ديرتر يا زودتر از اونچه كه فكرش رو بكني …
خدا
Posted in روزمرگي, مذهب, tagged محبت, مذهب, اگاليتر, بندگي, باور, بخشنده, خدا, خطا, شرمندگي, عذر و بهانه on ژانویه 14, 2009 | Comments Off
خدا، خدا، خدا …
اگه تو نبودي وقتي درمونده و مستاصل ميشدم، وقتي گند ميزدم به همه چيز، وقتي از آبروي نداشته ام هزينه ميكردم، وقتي از رسوا شدن ميترسيدم، وقتي لنگ آرزوهام ميشدم، وقتي از همه مي بريدم، وقتي اعتمادم رو به ديگري از دست مي دادم، وقتي كار نشده رو طلب مي كردم ، [...]