عجله دارم اشاره ميكنم و تاكسي مي ايسته … فكر مي كنم كت دامن بگيرم يا بلوز و شلوار يا … چرت فكرم با صداهاي نا مفهوم مرد راننده پاره ميشه و من مدام گيج مي زنم و هزار تا فكر تو ذهنم به رعدي بهم برخورد مي كنند و دلم فشرده ميشه … مرد [...]
Archive for دسامبر, 2008
روز مرگي فراموشي
Posted in اجتماعي, روزمرگي, زندگي, tagged فراموشي, ناشنوا, همنوع, اگاليتر, اجتماع, تلخي on دسامبر 31, 2008 | 2 Comments »
توران خاتون
Posted in خاطره, روزمرگي, مناسبتها, tagged مرگ, اگاليتر, زندگي on دسامبر 22, 2008 | Comments Off
خاك نم دار رو زير انگشتاي سرد و يخ زده مزه مزه مي كنم و بي اختيار براي تو مادر بزرگ سببي اشك مي ريزم و فكر مي كنم خواب بود شب يلداي دو روز قبل … و كشدار ميشه فكرم به اينكه هديه روز مادر امسال و عيدانه كوچك ما براي تو چي ميتونه [...]
دروغ
Posted in زندگي, tagged واقعيت, اگاليتر, ترس, تعصب, دروغ, شرمندگي on دسامبر 4, 2008 | 5 Comments »
دروغ نگو بخاطر اينكه ميترسي واقعيت رو به رخت بكشم!
دروغ نگو چون وقتي واقعيت بر ملا ميشه اين تويي كه شرمنده ميشي!
دروغ نگو بخاطر چيزايي كه روش تعصب داري!
دروغ نگو بخاطر اينكه … بالا يا پائين تو شرمنده ميشي بخاطر دروغهات … يه روز دير يا زود تو شرمنده ميشي باور كن عزيزم!