يه نشونه خواسته بودم…
6 ماهي طول كشيد…
………………….
ولي فرستاد.
Archive for اکتبر, 2008
نشانه
ارسالشده در روزمرگي, مینی مال, tagged نشانه, اگاليتر, راهنما, زمان, شك و ترديد, صبر در اکتبر 23, 2008 | 3 دیدگاه »
كار و بار
ارسالشده در روزمرگي, سياست, كار, من, tagged مرد, نظم, همكار, افسوس, اگاليتر, اجتماع, تبعيض, تعجب, حسادت, خام كردن, ديگران, روزمرگي, زن, سياسي كاري, سياست, غرور در اکتبر 18, 2008 | بیان دیدگاه »
كار كردن تو يه محيط سياسي با آدماي سياسي زده اعصابي پولادين مي خواد؛ مگر نه تكرار پذيري زيادي داره رفتارهاي غير قابل قبول كه در بازخوردشون تنها افسوس براي جماعت بيچاره دستگير تو هست … بيزارم از كوته بيني كسايي كه فكر مي كنن يه زن رو ميشه با چند تا لبخند خامش كرد [...]
بابا
ارسالشده در خانواده, روزمرگي, زندگي, مناسبتها, tagged افسردگي, اگاليتر, بابا, باباي جوون, بازنشستگي, تصوير, خاطره, دوري, ساده, غذا در اکتبر 16, 2008 | 1 دیدگاه »
بابا ديروز بازنشسته شد به همين سادگي!
بابا فقط 45 سالشه يه باباي خيلي جوون براي مني كه 25 سال دارم!
دلم گرفته از تصويري كه بازنشستگي بابا تو ذهنم ساخته، دلم مي خواست منم تو جشن كوچيك باباي بازنشسته شركت مي كردم ولي باز هم و باز هم دورم و مثل هميشه دپ مي زنم …
ميگم: [...]