صبح خيلي اتفاقي يكي از همكاراي آموزش رو ديدم، خوش و بش مي كرديم كه بحث كشيد به اموزش و اينكه قراره برامون كلاسهاي توجيهي بذارن، اين همكار با هوش تازه يادش افتاد كه كلاسها از ديروز شروع شده و بعد كه تعجب من رو ديد گفت: “خانوم شما چرا ديروز نيومديد؟!” منم كه كلي سورپرايز شده بودم!!! شال و كلاه كردم تا مسئول مربوطه رو ببينم اما دريغ از وجود يك انسان شريف به نام مسئول آموزش چرا كه ايشون رفته بودند به شغل دوم،سوم و يا چهارم، پنجمشون برسن! ( اين آقا تا جايي كه من سرشماري كردم سه مسئوليت بي ربط در محل كار و دو مسئوليت بي ربط تر در بيرون دارن! ) … رفتم اتاقم و توضيحات مختصري به هم اتاقيم كه اتفاقا كارهامون هيچ ربطي با هم نداره! دادم و كيفم رو برداشتم … اتاق مسئول واحد بسته و ايشون در جايي كه من نمي دونم كجا بود حضور داشتند! … منشي رئيس بزرگ هم هاج و واج به من نگاه مي كرد و نمي دونست من بايد مرخصي بگيرم يا ماموريت؟ كه پس از كش و قوس اندكي يه مرخصي ساعتي براي روز مبادا گرفتم كه بدون اطلاع نرفته باشم تا بعد تكليف خروجم رو مشخص كنم … ( همه اين اتفاقها در عرض 10 دقيقه گذشت )
رفتم ساختمون آموزش ولي … خانوم مسئول برگزاري دوره گفت: ” متاسفم رئيس بزرگمون اسم شما رو خط زده “… ” چرا؟” … ” غيبت غير موجه” … پله ها رو با خونسردي طي مي كنم تا به مقر رئيس بزرگ برسم … رئيس بزرگ در اتاق جلسه تنهايي با خودشون جلسه گذاشتند و حالا حالاها جلسه شون تموم نميشه!!! … دو عدد همكار مذكر هم كه وضعيتي مشابه من داشتند مشغول مزه پراني بودن بجاي اينكه مشكل رو حل كنند …”خانوم زبردست شما چرا نيومده بوديد؟ ” ( جمله اي كه از زبون 50 نفر شنيدم) … “راستش از اونجايي كه من خودم پيگير برگزاري كلاسها بودم و باز هم از اون جايي كه با ارواح مسئولين مربوطه ارتباط ندارم نمي دونستم كلاسها برگزار شده ” ( اين جمله تا آخر كلاسها بيش از 30 بار تكرار شد ) … بگذريم كلي برنامه براي ادب كردن متخطيان مربوطه دارم! حالا بايد فردا گوش كسي كه خطاكار بوده رو بگيرم و در ادامه نامه من غلط كردم رو از ايشون گرفته و به مسئول برگزاري بدم تا بتونم سر جلسه امتحان حاضر بشم.
كلاسها صبح ساعت 10 تا 1.5 ظهر و بعد از استراحت يك ساعته ناهار 2.5 تا 6 بعد از ظهر تشكيل مي شن و آخر هفته هم امتحان مربوطه برگزار ميشه … و چون من افتادم رو دنده چپ، در تمام كلاسهاي امروز كلي سئوالات اشك در آور براي اساتيد محترم مطرح كردم كه اين رويه تا روز آخر ادامه خواهد داشت با اين حساب روز امتحان رو خدا بخير كنه! حالا هم ساعت 2 شب نشستم و شرح ما وقع مي نويسم براي اينكه يادم نره براي ارتقا در سيستم هزاره، بي مسئوليتي درس اولي بود كه گذرونم!
سلام عسل من خوبی گلم؟
چی چرا تسنیم جونم
تسنيم: عكساي پستت رو چرا برداشتي؟
خیلی اتفاقی به رمانتون که هیچ ربطی به من نداشت برخوردم و دو بارخوندم عناصر داستانی تون کولاک بود ؛ آدرس ها و لینک ها واویلا به تنیده شده بودند ؛ سبکتون خیلی محشر تر از ژوزه ساراماگوی بود. یاد دفتر خاطرات خودم افتادم که از ترس اینکه مبادا نامزد آیندم لهم کنه یا اینکه مطالب باعث کدورت نزدیکام بشه و گزک دست کسی ندم جوری می نویسم که خودم بعد از یه مدتی نمی فهمم جریان چی بوده.
( تبریک میگم شما آینده نگر و واقع بین هستین )
تسنيم: اينكه با ساراماگوي مقايسه بشم برام جالبه …
شرح ايام نوشتن رو دوست دارم و با اينكه نام ها و نشان ها در مجهوليت و عدم آشكار سازي بسر مي برند؛ سعي در پيچيده و نامفهوم نوشتن ندارم بلكه شرح رو ساده و بدون حواشي زايد مكتوب مي كنم بنابراين مشكل سردرگمي ثانويه رو ندارم.
در مورد آينده نگري؛ تا جايي كه پايه هاي اصول تعريف شده فردي ام اجازه بدهند فرد آينده نگري هستم ولي محافظه كار نه! و واقع بيني رو هم يكي از اصول مورد نظرم مي دونم.
سلام
می خواستم یه چیزی راجع به پستت بنویسم ولی نظر آقا مهدی رو دیدم منصرف شدم.
تسنيم: دوست داشتم نظرت رو مي گفتي، بهر حال ممكنه زاويه ديد و برداشت شما فرق داشته باشه…
حالا نگفتي موافق بودي و ننوشتي يا مخالف بودي و ننوشتي؟
البته در مثال مناقشه نیست اما من قیاسی با زوزه خان نکردم چیزی گفته شد تا معاشرت کرده باشیم ؛ و البته برداشت غیر منتظره ای از نظر من شده بود؛ منظوراز اینکه قیاس جدی نبوده این نیست که ژوزه سبک متعالی داره نه اصلا ؛ برای من الگو برداری اجتناب ناپذیر به شوخی گرفته شد؛ خیلی دوست داشتم نظر آقا رضا رو می خوندم.
تسنيم: اين سبك نوشتن شما مثل بافته هايي از رنگهاي مختلف مي مونه كه دست آخرهم نقشي از بافته ارائه نميده…
گفتي: “چيزي گفته شد تا معاشرت کرده باشیم” اما اجازه بده بگم: نوشتن صرف از اين جهت بهره اي به مخاطب نميده…
گفتي: “برداشت غیر منتظره ای از نظر من شده بود” اما اجازه بده بپرسم: چه چيز برات غير منتظره بوده؟…
گفتي: ” … برای من الگو برداری اجتناب ناپذیر به شوخی گرفته شد” اما مطلب اينقدر گنگ بود كه چيزي نميتونم در موردش بگم، لطف مي كني اگر واضح تر بگي منظورت چي بوده؟ …
اينقدر نظر آقا مهدي ادبي و ثقيل بود كه من رو به ورطه نابودي كشوند و اصطلاحا كم آوردم.تصميم گرفتم با نظرم سطح بحث رو پايين نيارم.
تسنيم: واااااااااااي نه! اينطور در مورد نظراتت اظهار نظر نكن. براي من گفته هاي دوست قديمي اگاليتر ارزش زيادي داره. شما كه خودت يه پا مفسري، چرا تو يك بحث دوستانه مي خواي عقب بكشي…
تسنیم خانم من مطالب و نظرات شما رو نگاه می کردم چیزی به نظرم جالب اومد و اون ریتم آرام و یکسان ذهن و خیال شماست که هم در مطالبتون و هم در عکس العمل هاتون دیده می شه چیزی که من کمتر در بچه های حقوق دیدم البته ببخشید که من رک حرف می زنم به نظر من آدم در تمجید از یک چیز خوب نباید تعلل کنه .
تسنيم: گفتي آرام و يكسان… بدجور به هردوشون احتياج دارم ولي فكر نمي كنم اينقدر داشته باشم شون، البته شايد حق با شما باشه چون ظاهر گول زنكي دارم! ولي امان از درونم كه خود غوغايي ست جالب ناك! … مطلبي كه در مورد حقوق خوانهاي عزيز گفتي رو بارها شنيدم و جالب اينه كه بارها در مورد تضادها يا بهتره بگم اختلافات خودم با اين جماعت نازنين نيز مباحثه كردم،… حال اگر به نظر شما اينگونه صورتكي چيز خوبي ست خوشحالم كه اينگونه شناخته شوم! ( اينم از وجه مشترك حقوق خوانهاي محترم كه ظرفيت تحويل گرفته شدنشون بسيار بالاست! ).
در مورد سئوال هام جوابي ندادي … يعني بي خيال؟!؟
“… جای تو خالی ،
چند وقت پيش بود که تکرار اين روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛
مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو.
سفره اي چيدم در خور مهمان.
شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته
شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. …”
“نامه ای برای تو “دستنوشته ای دیگر از “دلتنگ دلتنگی های آسمان”….
سلام
شما متنتونم مثل سوالاتون اشک دراره ، اشک منو که درآورد …..
همیشه شاهنامه به سبک مدرنیسم می نویسید ؟
همچین با افتخار و سفت ، با هیجان …..
مرحله به مرحله ..
به نظرم شما با فردوسی هم قابل قیاسید !!
فقط رستم شهر و مناطق مختلف با آدم بدا و غول روبرو می شد ،
شما در دوره های آموزشی .
بعد توی این دوره های شما کار با لپ تاپ رو هم یاد می دن ؟؟!
lap toP. البته شما که می گید lap toB همونه چیز جدیدی نیست
تعجب نکن .
تسنیم: میشه بگید شما از کدوم مدل خبرنگارا هستید؟
آیا خبرنگار تخلصتون هست؟ یا شغل و حرفه تون؟ و یا تنها عنوانی برای معلوم بودن مجهول بودنتان؟
…
ابتدای سر مقالتون همش اینجوریه ؟؟؟
انتها هم ؟؟؟
در مورد لپ تاپ هم ؟؟؟
کلا مجهولات زیادی نوشتتون داره اما بهر حال اینکه همت نوشتن دارید الزاما چیز خوب و قابل تحسینی است.
من هم رشتم خبرنگاریه . هم شغلم .
شما می دونید سرمقاله یعنی چی ؟
خبر ، مقاله ، سرمقاله ، تیتر ، سو تیتر و ……….
اصطلاحاتیه که باید به جا و به موقع استفاده بشن اگر نمیدونید کجا
باید این ها رو به کار برد مجبور به استفاده نیستید .
شما اصلا توانایی بیان پارادوکس های زیبا رو ندارید ، واقعا متاسفم .
بهتون گفتم تا جای دیگه از این شکوفایی ها به خرج ندید ، البته بدم نیست
مردم یه نیشخندی می زنند ؛ دلشون شاد میشه .
من خیلی صبر کردم تا نظرم رو تایید کنید ، چند روز فکر کردید تا جوابیه خودتون
رو تنظیم و تسلیم جماعت وبلاگ نویس و وبلاگ خون بکنید ؟
شما از چیزی می ترسید که اجازه نمی دید نظرات دردم ثبت و خوانده بشن ؟؟
شما اصلا دموکراسی ندارید توی وبلاگتون عزیزم .
موید باشید .
در ضمن
آقای مهدی محترم خیلی عالی و هنرمندانه مسخرت کرده بود ، خوشم اومد ؛
اصلا متوجه نشدی .
تسنيم: جهت اطلاع شما بايد بگم خيلي خوب مي دونم خبر، مقاله، سرمقاله، تیتر و … چي هست چون هم سابقه كار در مطبوعات رو دارم و هم واحد خبر صدا و سيما اون هم نه كاري بدون بار علمي؛ اينكه گفتم سر مقاله صرفا مزاح بود نه چيز ديگه.
در مورد نحوه بيان هم فكر مي كنم اين مطلب كاملا شخصيه و نظر افراد زماني مي تونه محترم باشه كه بدون غرض ورزي و بدور از توهين بيان بشه.
ضمنا لازم هست بدونيد احتياجي به تنظيم جوابيه ندارم؛ چرا فكر مي كني چنين نيازي هست؟
اما اينكه چرا نظرتون دير تائيد شد؛ اين مي تونست يه سئوال باشه نه مطلبي كه شما رو اينقدر كلافه وعصبي كنه … مسافرت بودم و دسترسي به اينترنت پر سرعت نداشتم براي همين ورد پرس رو به زحمت تونستم باز كنم …
در مورد نظرات اگر از چيزي مي ترسيدم كامنت رو off ميكردم تا كسي نظر نده اما اينكار رو نكردم؛ چرا؟ جوابش مفصله ولي خوبه بدونيد اگر نظرها فورا تائيد نميشن بخاطر اينه كه امكان درج پاسخ فراهم باشه… دوست ندارم اگاليتر جاده اي يك طرفه باشه و نظرات دوستان و خواننده ها تنها براي پر شدن كامنت دوني بيان و تائيد بشه؛ اين عين دموكراسيه كه من بي تفاوت از كنار شما رد نشم …
اوه عزیزم شما خیلی عصابت ضعیفه
مراقب خودت باش ؛
شما نه تنها توانایی استفاده از پارادوکس رو ندارید ، بلکه طنزتون هم ضعیفه ؛
چطوری با این همه ضعف کار می کردید ؟؟
عجیبه ، ما اصلا بچه های عصبی رو استخدام نمی کنیم …
شما سعی کن ظرفیت صبرت رو بیشتر کنی ، برای خودت میگم .
شما با این کارنامه ی کاری و درسی فکر می کنم شیرین 50سال رو داشته باشی!
فکر نمی کنم برای چک کردن E-mail و web log نیازی به ADSL باشه
این کارای سطحی با dial up هم انجام می شه ، آپولو که هوا نمی کنید ..
موفق باشید عزیزم …
تسنيم: جناب آقا يا سركار خانم خبرنگار
بنظر ميرسه شما از مطلبي شديدا و در حالت انفجار ناراحت هستيد كه اينطور قلم فرسايي مي كنيد؛
شما اگر توان و جراتش رو داري بهتره با اسم خودت نظراتت رو بنويسي نه اينكه با قايم شدن زير عنواني مجهول تمام عصبيتت رو با جملاتي بي محتوا و بي ربط خالي كني!
محض اطلاع شما كه فكر مي كنم بي اطلاع هم نباشي من 25 سالمه اما كارنامه كاري ام اينقدري هست كه آدماي سطحي نگر رو به مرز انفجار ميرسونه، شايد علت مهمش اين باشه كه اين دسته از افراد نمي تونن براحتي موقعيت ديگران رو هضم كنند و دچار افسردگي مي شن، در نهايت چون كاري از دستشون بر نمياد سعي در فرافكني و تخريب فرد مقابل دارن؛ دوستانه ميگم شما سعي بيهوده داري اما اگر اين سعي برات ارزش داره ميتوني ادامه بدي!
شما فكر نميكني برای چک کردن E-mail و web log نیازی به ADSL باشه، شايد شما وقت زيادي داري كه ميتوني با dial up كار كني و نيم ساعتي وقت بذاري تا صفحه load بشه اما من وقتش رو ندارم و كاراي مهمتري براي انجام دادن دارم، فكر مي كنم موضوع رو متوجه شده باشي…
شباهت نوشتار شما با ادبيات عزيز ديگه اي برام جالبه، البته ايشون بدون اطلاع قبلي روند نظر دادنشون رو متوقف كردند وحالا بعد از مدتها اينكه كسي با همون سبك و سياق بنويسه … ؟!؟
آرام باشيد عزيزم …