بين لبخند و نقش بندي شوق در برق چشمهايم تنها اندكي فاصله است،
اما تو نگاه نكن!
گام هاي آرامم را نبين!
فلاش بك هاي ذهنم را نخوان!
بهانه گيريهاي روزانه ام را بي خيال!
بي اعتنايي صبح گاهي ام ، تكرار مكرر خاطراتم ، دلواپسيهاي زنانه ام ، پر گويي عصرانه ام ، بي خوابي شبانه ام ؛ همه را در صندوقچه عادت بگذار! كليدش را بينداز در آسمان ابري ام.
شعر قشنگی بود ، اما به نظر من تحمل چنین زندگی مصیبت باره ، بی اعتنایی اونم کله سحر شکم ناشتا بعد پر گویی عصرانه خورد و خسته ، حتما با این همه از شام هم خبری نیست ، نه واقعا همسر شما باید چیزی در حد رستم یا ارنست و دیگینوا فامپارد باشه
راستی شیرینی کار جدیدتون رسید، فقط موندم چه جوری فرستادید من که آدرس نداده بودم.
تسنيم: اولا- كي ميگه تحمل اين زندگي مصيبت باره بر عكس خيلي هم زيبا و واقع گرايانه است! يك زندگي پست مدرن لذت بخش!
دوما – نهار رو كه ساعت 4 بخوري شام رو كي مي خواي بخوري؟!
سوما – زرنگيد؟ … زندگي شخصي اگاليتر يعني اون قسمتهايي كه اينجا نامرئي هستند تا اطلاع ثانوي نامرئي باقي خواهند ماند!
چهارما – جان شما من هم موندم شيريني من بدون آدرس كجا تشريف برده!!! لطفا من رو از دل نگراني در بياريد مژدگاني محفوظ مي باشد!
ناگزیر
هر دو می رویم
اما روزی که اولین بار
لبهایم تورا فهمید
بر لوح من حک شده بودی
12/5/81
تسنيم: منظور؟؟؟
من اون تاریخ رو گذاشتم اونجا که برداشت بدی نکنین
خیلی بده کسی اینجوری جواب مشاعره رو یده
خوب بود منم شعر شما رو می خوندم می گفتم
خووووووب که چی ؟
تسنيم: نميدونستم ناراحت ميشيد ولي به من هم حق بديد كه بخوام منظور چيزي رو كه ميخونم بدونم… من فكر بدي نكردم اگر مي كردم كه شعر شما رو پاك مي كردم نه اينكه تائيدش كنم ولي خب مي خواستم منظورتون رو هم بدونم.