خسته ام از توجيه مكرر شايستگي هام ، خسته ام از مبارزه تك نفره ، خسته ام از آرمان خواهي بي نتيجه ، خسته ام خسته …
تصور مي كنم! شايد اين تصور كردن تنها مرهم موجود دم دستم هست! تصور مي كنم خنكاي برخوردهاي مثبت رو …
اي كاش جايي بدون سايه زندگي مي كردم ، نشد! … تقصير من نبود ، حاصل جبر زندگي بود همين! …
به عنوان آرزو : دوست ندارم سايه شبح هيچ كس بالاي سرم باشه ، بيزارم از زير چتر ديگري بودن ، حالا ديگه تو باور كني يا نه فرقي نداره!!!
salam
shoma aslan gmaileto check mikoni?
تسنيم: آره ، چطور مگه؟ منظورت رو متوجه نشدم ، اسمت رو هم ننوشتي…
منتظر ايميل جوابت هستم.
سلام تسنيم جون
اين پستت يه کم برام عجيب بود شايدم خوب درکش نکردم.
تسنيم: ندا جان جوابي ندارم تا براي عجب تو رو كنم؛ جز اينكه بگم: دلم مي خواست ديگران موفقيتهاي كوچيك و بزرگ من رو به حساب خودم مي نوشتند نه اطرافيانم.
تسنيم جون اگه با برنامه explorer باز کني فونتش بزرگه عزيزم.
عزيزم بستگي به نوع اقامت داره.
مال ما 2 سال 2 سال تمديد ميشه مثلا مني که ازدواجي اومدم بعد 6 سال ميتونم در خواست اقامت دائم بدم.
کسي که پاس پناهندگي داره بعد 8 سال و…
همه اقامت دارن ولي بسته به اقامتشون نوعش فرق ميکنه.
تسنيم: ممنون ندا جان.
سلام
خب متوجه منظورت از این پست شدم اما برای اینکه آدم از زیر سایه کسی دربیاد باید انرژی زیادی صرف کنه و آمادگی هر پیش آمدی رو هم داشته باشه.
در ضمن بروزم.
تسنيم: گفتي انرژي ، به گفتت باور دارم و عمل مي كنم ولي گاهي احساس مي كنم ذخيره انرژي برخورد مناسبم با بازخوردهاي ذهنهاي منفي اطرافم كاهش پيدا مي كنه و خب زمان و سوخت جديدي براي اين رويارويي مداوم لازم دارم ، تنها اين بين افسوسي كه باقي ميمونه اين هست كه: اي كاش بجاي صرف انرژي در اين مورد كار مفيد ديگه اي انجام مي دادم …