باراك حسين اوباما ، سياه پوست ، آفريقايي تبار ، دو رگه ، دمكرات ، مسيحي ، كانديداي رياست جمهوري ، آمريكا ، واقعيت ، ترديد ، موافق ، مبارز ، بازي ، سياست ، نمايشنامه …
بایگانیِ ژوئن, 2008
به رنگ سياست
ارسالشده در سياست, عكس, tagged كانديدا, موافق, مبارز, مسيحي, نمايشنامه, نژاد, واقعيت, آفريقايي تبار, آمريكا, اوباما, اگاليتر, باراك حسين اوباما, بازي, ترديد, دمكرات, دو رگه, رياست جمهوري, سياه پوست, سياست در ژوئن 20, 2008 | 6 دیدگاه »
بي خيال
ارسالشده در روزمرگي, tagged فلاش بك, فردا, كليد, لبخند, نگاه, گام, اميد, اگاليتر, بهانه, تكرار, خيال, ديروز, روزانه, شوق, شب, شبانه, صبح, عادت در ژوئن 19, 2008 | 3 دیدگاه »
بين لبخند و نقش بندي شوق در برق چشمهايم تنها اندكي فاصله است،
اما تو نگاه نكن!
گام هاي آرامم را نبين!
فلاش بك هاي ذهنم را نخوان!
بهانه گيريهاي روزانه ام را بي خيال!
بي اعتنايي صبح گاهي ام ، تكرار مكرر خاطراتم ، دلواپسيهاي زنانه ام ، پر گويي عصرانه ام ، بي خوابي شبانه ام ؛ همه [...]
سيده لبنان
ارسالشده در خاطره, سفر, tagged لبنان, مادر مسيح, مديترانه, مذهب, مريم, ژانويه, آرامش, آرزو, اگاليتر, حريصا, خاطره, سفر, سيده لبنان در ژوئن 16, 2008 | ۱ دیدگاه »
روحانيت و آرامش زيبايي در پيچ پيچ اين پله ها وجود داره ، لحظه لحظه هايي ناب كه بي اختيار به تو اجازه مي دهند تا خالص بودن رو تجربه كني و حس كني سبكي بي حد و اندازه رو. ظاهر من با تو خواهر عزيزم كه ملتمسانه زانو زده اي، اشك ميريزي و تسبيح [...]
تو باور كني يا نه فرقي نداره!!!
ارسالشده در روزمرگي, من, tagged مبارزه, مثبت, چتر, آرمان خواهي, آرزو, اگاليتر, جبر, خواستني ها, خيال, خستگي, روزمرگي, زندگي, سايه در ژوئن 11, 2008 | 5 دیدگاه »
خسته ام از توجيه مكرر شايستگي هام ، خسته ام از مبارزه تك نفره ، خسته ام از آرمان خواهي بي نتيجه ، خسته ام خسته …
تصور مي كنم! شايد اين تصور كردن تنها مرهم موجود دم دستم هست! تصور مي كنم خنكاي برخوردهاي مثبت رو …
اي كاش جايي بدون سايه زندگي مي كردم ، [...]
كارجديد
ارسالشده در كار, من, tagged كار جديد, محبت, همكار, اگاليتر, حسادت, حضور غياب, سابقه در ژوئن 2, 2008 | 4 دیدگاه »
دو هفته اي هست كه كار جديدم رو شروع كردم و فعلا در مرحله شناخت بسر ميبرم… همكاراي خوبي دارم و از اين بابت خوشحالم ، در نظر بگيريد تو اين مدت حداقل 50 تا پيام تبريك شنيدم همراه با لبخندهاي آرامش بخش و البته كمي نگاههاي حسادت آميز! تو برخوردهاي اول دليل اين نگاه [...]