چرا قسم؟
می 11, 2008 با تسنیم زبردست
كسي حرف جالبي مي زد:”جامعه اي كه توش قسم دادن و قسم خوردن زياد باشه ، جامعه ريا كاريه “
شده حكايت امروز ما ؛ از مذهبي و غير مذهبي ، بازاري و كارمند ، تحصيل كرده و بيسواد ، زن و مرد ، كوچيك و بزرگ ، … همه و همه با درجه اي از شدت و ضعف ، وقت و بي وقت به آنچه كه برامون در ظاهر و يا باطن مهم و با ارزش هست قسم مي خوريم و يا طرف مقابلمون رو قسم مي ديم …
چه چيز باعث ميشه اينكار رو بكنيم؟ چرا حتي كسي رو كه به راستگويي شهره است رو باز هم قسم مي ديم؟ چرا درجه اطمينان خاطر رو تنها با قسم بالا مي بريم؟ و چرا متاسف نمي شيم وقتي قسم دروغ مي خوريم؟
شايد علت اين باشه كه ارزش قسم خوردن رو نمي دونيم و از طرفي دچار رياكاري هستيم و اين يعني جرات صادق بودن با ديگران رو از ترس طرد شدن نداريم! من يكي به جرات مي تونم بگم تو 10 سال اخير كمتر از 7 بار قسم خوردم و زماني قسم خوردم كه تنها شاهد و گواه درستي حرفم قسم بوده ، چرا؟ چون نميخواستم حداقل براي خودم يكي در اينباره متاسف باشم !
علت نوشتن اين پست : كسي براي آرامش خيالش در مورد فرد ديگه اي من رو به روح يكي از عزيزانم قسم داد و من بيش از تمام حرفهايي كه زد ناراحت عزيزي بودم كه امروز پيشم نيست و به اين فكر كردم كه چه راحت ميتونيم احساسات ديگري رو قرباني احساسات خودمون بكنيم و دردناك تر اينكه فكر كنيم كار ما عادي بوده!
به روح خمینی، سخت در اشتباهی!
تسنيم: ببين ميثم قسمم بخوري بازم ميگم حرف حرف خودمه!
خب عزيزم اينم يه جور بدبختيه منتها از نوع پنهان!
تسنيم: نگار جان ، با اينكه اينم يه جور بدبختي هست كاملا موافقم اما با نوع پنهانش نه! باور كن بد بختي از اين آشكارتر نديدم!
خوب ديگه تسنيم جون اين کار واسه ما ها مسلمونا عادي شده اينجا هم عربها و ترکها مثل ايرانيان راحت قسم ميخورن.
خودت چطوري خانمي؟
تسنيم: راست ميگي ندا چون بارها و بارها اين مورد رو به چشم خودم ديدم و اون موقع از زمانيكه تو ايران اينكار رو ديدم متاسف تر شدم… بگذريم ،
خوبم و درگير كارهاي جديد هستم .
سلام همسن عزيزم خوبي خانمي؟ کجايي پس؟
تسنيم: خوبم به لطف خدا …
درگيرم با كار جديد و خسته و دنبال يه لقمه زمان! براي اينكه خودم رو پيدا كنم …