<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: عاشقانه</title>
	<atom:link href="http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 15 Dec 2009 13:06:02 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: علیرضا از چرند و پرند</title>
		<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comment-21</link>
		<dc:creator>علیرضا از چرند و پرند</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Apr 2008 19:58:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egalitaire.wordpress.com/?p=12#comment-21</guid>
		<description>سلام
با این وبلاگ جدیدت احساس بیگانگی می کنم. البته نه با مطالبت که با wordpress منظورمه.
اینکه جواب نظراتمونو همینجا بخونیم که دیگه نگو. خیلی پشتکار می خواد.
و اما دوستی که در زمان ما شده عین هوای پاک تهران. اسمش هواست اما چیزایی که توش هست اصلا ربطی به هوا نداره.
&lt;strong&gt;
تسنيم: سلام عليرضا
يه مدت كه با ورد پرس سر كني اونقدر بهش انس ميگيري كه به گيجي اولين برخوردها خنده ات ميگيره.
منظور از پشتكار رو نفهميدم؟
نظرت رو در مورد دوستي تا حدي قبول دارم اما واقعا نميدونم ايراد كار كجاست؟ چرا دوستيها اينقدر سست بنيان و ظاهري شدند؟ 
فكر كه مي كنم بنظرم مياد شايد اين همه براي اين باشه كه تعريفمون رو از دوستي گم كرديم و روابط رو از هر سمت و سويي كه باعث جريان پيدا كردنشون ميشه فورا دوستي تعبير مي كنيم.
&lt;/strong&gt;


 </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
با این وبلاگ جدیدت احساس بیگانگی می کنم. البته نه با مطالبت که با wordpress منظورمه.<br />
اینکه جواب نظراتمونو همینجا بخونیم که دیگه نگو. خیلی پشتکار می خواد.<br />
و اما دوستی که در زمان ما شده عین هوای پاک تهران. اسمش هواست اما چیزایی که توش هست اصلا ربطی به هوا نداره.<br />
<strong><br />
تسنيم: سلام عليرضا<br />
يه مدت كه با ورد پرس سر كني اونقدر بهش انس ميگيري كه به گيجي اولين برخوردها خنده ات ميگيره.<br />
منظور از پشتكار رو نفهميدم؟<br />
نظرت رو در مورد دوستي تا حدي قبول دارم اما واقعا نميدونم ايراد كار كجاست؟ چرا دوستيها اينقدر سست بنيان و ظاهري شدند؟<br />
فكر كه مي كنم بنظرم مياد شايد اين همه براي اين باشه كه تعريفمون رو از دوستي گم كرديم و روابط رو از هر سمت و سويي كه باعث جريان پيدا كردنشون ميشه فورا دوستي تعبير مي كنيم.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آزاده</title>
		<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comment-20</link>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Apr 2008 02:44:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egalitaire.wordpress.com/?p=12#comment-20</guid>
		<description>چه خوب نوشتی . منم وقتی به گذشته نگاه می کنم همین احساس رو دارم . یه معلمی داشتیم( خانم عامی )همیشه همینو بهمون می گفت.
&lt;strong&gt;
تسنيم: آزاده جان خوشحالم با شما آشنا شدم ،
آشنايي با كسي كه حس مشتركي با احساسات من داره برام خوشاينده.
موفق باشي عزيز.
&lt;/strong&gt; 
 </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه خوب نوشتی . منم وقتی به گذشته نگاه می کنم همین احساس رو دارم . یه معلمی داشتیم( خانم عامی )همیشه همینو بهمون می گفت.<br />
<strong><br />
تسنيم: آزاده جان خوشحالم با شما آشنا شدم ،<br />
آشنايي با كسي كه حس مشتركي با احساسات من داره برام خوشاينده.<br />
موفق باشي عزيز.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد زبردست</title>
		<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comment-19</link>
		<dc:creator>حميد زبردست</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 18:20:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egalitaire.wordpress.com/?p=12#comment-19</guid>
		<description>سلام
ممنونم كه بهم سرزدي
د وس ت د ا ر ت ح م ي د
&lt;strong&gt;
تسنيم: خوشحالم كردي
پاينده باشي.
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
ممنونم كه بهم سرزدي<br />
د وس ت د ا ر ت ح م ي د<br />
<strong><br />
تسنيم: خوشحالم كردي<br />
پاينده باشي.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ندا</title>
		<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comment-18</link>
		<dc:creator>ندا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 16:51:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egalitaire.wordpress.com/?p=12#comment-18</guid>
		<description>سلام 
چه عجب آپ کردي.
احوالاتت چطوره خانمي؟
&lt;strong&gt;
تسنيم: گفتم كه بالاخره اپ مي كنم!
از احوال پرسيت ممنون ، خوبم خدا رو شكر ،
روزگار آرومي رو پشت سر مي گذرونم و براي روزهاي آينده برنامه ريزي مي كنم...
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
چه عجب آپ کردي.<br />
احوالاتت چطوره خانمي؟<br />
<strong><br />
تسنيم: گفتم كه بالاخره اپ مي كنم!<br />
از احوال پرسيت ممنون ، خوبم خدا رو شكر ،<br />
روزگار آرومي رو پشت سر مي گذرونم و براي روزهاي آينده برنامه ريزي مي كنم&#8230;<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میم نون</title>
		<link>http://egalitaire.wordpress.com/2008/04/28/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87/#comment-17</link>
		<dc:creator>میم نون</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 12:56:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egalitaire.wordpress.com/?p=12#comment-17</guid>
		<description>تو اساسا تو گذشته چیکار میکنی؟
بیا بیرون بابا بی خیال!
&lt;strong&gt;
تسنيم: ماشين زمان من رو با خودش برده! 
اما جدا&quot; بايد بي خيال بود و لحظه هاي رد شده رو رها كرد ...
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو اساسا تو گذشته چیکار میکنی؟<br />
بیا بیرون بابا بی خیال!<br />
<strong><br />
تسنيم: ماشين زمان من رو با خودش برده!<br />
اما جدا&#8221; بايد بي خيال بود و لحظه هاي رد شده رو رها كرد &#8230;<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
