خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

شک دارم ….

سخته اینکه مورد قضاوت ظاهر قرار نگیری… سخته اینکه نتونی قید و بندهای متظاهرانه رو کنار بزنی و خود واقعی رو نشونشون بدی… آره سخته! نه اینکه تو ریاکار باشی نه اصلا!! این دیدهای یک سویه و عجولانه دیگران و همینطور خودته که باعث میشه آدما اونجوری که باید باشن به قضاوت گذاشته نشن … دلم دلتنگ قضاوت های ع ری ا ن ه … دلم دلتنگ محبت های نکرده هست … من شک دارم جدا شک دارم به اینکه اینجور باید زندگی کرد… فکر می کنم زندگی مقدر شده ما این نبوده… زندگی عاشقانه ای که خدا برامون تقدیر کرده مسلما این شکلی نبوده … تو موجود دو پا، هزاران حصار دورت داری ولی ظاهرا این حصارها در هر جایی به یک معنای مجزایی وجود ندارند ولی واقعیت اینه که هستند و خیلی هم سفت و سختند و مدام روح بی قرارت رو چنگ می زنن بی اینکه بتونی کنارشون بزنی و هوای عاشقانه خدا رو تنفس کنی … عاشقانه من تا وقتی که نمی دونم کی هست تو همین چارچوب ذهنی زندگی می کنه و بیخیال همه چیز بالغ شدنش من رو به وجد میاره ……

نه من نمی ترسم از بالغ شدن من عاشق

نه من نمی ترسم از سایه های محبت چشمهام

نه من نمی ترسم از سکوت لب های پر هیاهوم

نه من نمی ترسم از عشق

مرد … بزرگ …

تو مرد بودن رو فریاد بزن
تو بزرگ بودن رو تابلوی سر در حرفات کن
تو به خیال خودت لبخند نیش دار تحویل بده
تو منتظر یه هم جنس برای کرنش باش
من اما
برای اعتقادات و باورهام با تو مچ می اندازم و زن بودن و جوانی رو نعمات خداوند برای خودم فرض کرده و می کنم و این میون هیچ مهم نیست تو برای این فهم داشته باشی یا نه!!!

چیستی؟ کیستی؟

خدا … خدایی که با تو نه تنها در محرابی رسمی که با سبکی غیر رسمی بیشتر درد دل می کنم
خدا … خدایی که این روزا هر وقت دلم می گیره کتابت رو باز می کنم و تو با نواهات دلم رو آروم می کنی
خدا … خدایی که ابایی از ذکر یاد تو در حرفهای روزانه ام ندارم و با غرور از دوستی با تو صحبت می کنم
خدا … خدایی که هوای من و بقیه رو خیلی بهتر از خودمون داری
خدا … خدایی که لذت های زندگیم به لطف تو بی شمار هستند
خدا … خدایی که وقتی بچه می شم و می خوام جر زنی کنم گوشم رو می پیچونه
خدا … خدایی که بیشمار فرصت برای خوب بودن بهم بخشیدی
خدا …
خدا …
هنوز و هنوز منتظر معجزات بسیارت هستم تا یک قدم بیشتر کیستی ات و چیستی ات رو بیشتر بدونم …

امروز در کشاکش مشکل دو ساله من و همکاران هم دوره ام با آقای …. باز هم استدلال های حقوقی بود که به دادم رسید و یه مرحله مهم رو به نفع خودمون تموم کردم و باقی اش مونده واسه فردا تا خدا چی بخواد… به جد موهبت های درسی رو که خوندم بارها حس کردم و حتی در زندگی و دید نقادانه ام؛ هر چند روح حساسم رو اذیت می کنه ولی باز هم لذت و نباتی در وجودم تراوش میکنه که تا ابد از خدا بخاطرش ممنونم …
خدا جونم کمک کن فردا رو هم به خوبی پشت سر بذارم و بعد 2 سال جنگ و بحث، عدالتی رو که براش زحمت کشیدم لمس کنم …

تولد

تولد فرایندی است توام با درد و لذت
تولد بهانه ایست برای آغاز یک راه
تولد شروعی است برای شمردن لحظه های آتی
ت
و
ل
د
تنها چهار حرف است ولی کوله باری معنا بر دوش دارد
امشب شاید تولدی باشد برای یک تصمیم قدیمی
تولدی که شاید باعث تغییرات عمده ای در زندگیمون بشه
.
.
.
.
.
.
.
.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.