Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

به رنگ عشق

عشق، آرامش، زندگي، دوستي، آرزو …
46546

سياسي زده 2

- بله امروز من در مكاني كار مي كنم كه عنوان و محتواي كاري اون رو سياست تشكيل ميده …
- تنها كارشناس زن بودن در چنين مكاني باعث ميشه شما از چند جهت ويژه بشيد:
1- اينكه اولين كارشناس زن در اين مكان هستيد و براي قديمي تر ها قابل هضم نيست چرا كه فكر مي كنند خانم ها تنها منشي و يا تايپيست خوبي مي تونند باشند
2- همكاران زن تايپيست، شما رو موجودي عجيب غريب مي دونند و بيشتر از اون حسادت مي كنند و كارهاي شما رو بموقع انجام نميدند
3- تمام كارهاي شما بدقت زير نظر گرفته شده و منتظرن دسته گلي به آب بديد تا فورا بگن: ديديد ما مي گفتيم خانم بدرد اينكار نمي خوره!
4 – مچ گيري همكاران براي درز كردن احتمالي اطلاعات و اخبار و متهم كردن اينكه خانم ها اصولا قابل اعتماد نيستن و نمي تونند اخبار و اطلاعات رو پيش خودشون نگه دارن
5- موارد زياده و حوصله و مجالي براي پرداخت به اون ندارم …. شايد بعدا مفصل تر در اين مورد صحبت كنم
- از همون ابتداي شروع بكارم سعي كردم عقلانيت رو جايگزين تعصبات گروهي موجود در محيط بكنم … بارها افرادي رو ديدم كه براشون قابل هضم نبود اين سليقه رفتاري من و اون رو به حساب ظاهر سازي غير قابل هضم مي گذاشتند
- عده اي تحرك و تلاش من رو به حساب جواني و تازه وارد بودن مي گذارند و عده اي كه تعدادشون بيشتر از قبل شده اون رو به حساب مطرح شدن … در صورتي كه هيچ كدوم درست نيست و شايد دليل درست اون رو بتونم در قالب تعهد اخلاقي خودم به شعارهاي هميشگيم از جمله اعتراض به سيستم حاكم بر نظامات اداري و حكومتي و … بيان كنم
- سعيم بر اين بوده تا ديدگاه افرادي كه باهام كار مي كنند و يا باهاشون برخورد دارم (ارباب رجوع) رو نسبت به سياه نمايي هاي موجود ترميم كنم و تصوير بهتري از خواستن و توانستن رو ارائه بدم … نمي دونم چقدر موفق بودم ولي اثرات خوبي از اين شيوه رفتاري در ديگران ديدم
- بيشتر كه فكر مي كنم مي بينم علت خيلي از مشكلات بر ميگرده به عدم اطلاع رساني صحيح، عدم تعهد اخلاقي بي طرفي افراد صاحب منصب، كمرنگ بودن وجدان كاري بخصوص در بدنه غير شايسته اداري (كسانيكه با سفارشات گوناگون وارد شدن و تعهد و تخصص ندارند)، داشتن عينك بد بيني و روحيه تهاجمي نسبت به افراد، برچسب زني هاي غير واقعي، تعصبات ناشي از عدم دانايي كافي، پائين بودن سطح كيفي دانسته هاي افراد و تكرار طوطي وار برخي اعمال و حركات و حتي ارائه مطالب شفاهي و …

* ادامه دارد …
-

سياسي زده 1

مدت هاست در اين جامعه مجازي عضو هستم و مدت هاست مي نويسم اما اين نوشته من با قبلي ها تفاوت زيادي داره:
- تا بحال موضوعات سياسي وارد اين وبلاگ و ديگر وب نوشته هاي من نشده بود و بهر دليلي كه برام مهم بود، قصدي هم براي پرداختن به آن نداشتم…
- از كودكي قبل از ياد گرفتن كامل الفبا با الفباي سياست آشنا شدم چرا كه محيط خانوادگي ام پر بود از تحليل هاي سياسي، فعاليت هاي سياسي، خويشان سياسي و …
- سياسي بازي هاي روزگار بر ذهن لطيف نوجوان من آن چنان اثري گذاشت كه نه تنها از خواندن علوم سياسي كه بسيار بهش علاقمند بودم بيزار شدم بلكه نزديك به دو سال اول دبيرستان از هر خبر و رويداد سياسي فرار ميكردم و روزنامه خواني هاي چند ساعته من به زير صفر ثانيه رسيده بود …
- علاوه بر سياست شيفته رياضي بودم و در المپياد رياضي هم مقام آورده بودم ولي تنش هاي آزار دهنده بي قانوني هاي موجود در جامعه ترغيبم كرد همانند پدر به حقوق گرايش پيدا كنم …
- ايام گذشت و همزمان با تحصيل در رشته حقوق كماكان به فعاليت هاي هنري، ورزشي و مطالعاتي خود ادامه دادم …
- مدتي به كارهاي حقوقي پرداختم و مشاور حقوقي جوان نهادي بودم كه خوانده هاي اون رو زمين خواران بزرگ تشكيل مي دانند …
- باز هم ايام گذشت و دوران بگونه اي رقم خورد كه در قلب نهادي سياسي مشغول به فعاليت شدم …

* ادامه دارد …

گلوله

نمي دونم چرا فكر مي كنم بالاخره يه روز با شليك يه گلوله يا مي ميرم يا يه بلاي اساسي سرم مياد؛ همين باعث شده عكس العمل هاي خنده داري وقت مواجه شدن با يه فرد مسلح از خودم به نمايش بذارم! …. يه روز از پله هاي دادگستري كه پائين ميومدم 3 تا پله رو پريدم پائين تا تو يه خط مستقيم با تفنگ سرباز مسلح جلوي در نباشم بيچاره هاج و واج نگام مي كرد منم بجاي رفتن وايساده بودم و مي خنديدم!!! … اين روزا وقتي ساعت كار تموم ميشه و مي خوام برم سوار تاكسي شم موقع رد شدن از كنار سرباز هاي مسلح فلبم به توپ توپ توپ ميوفته، ميدونم خنده داره ولي فكر مي كنم شايد يه وقت اشتباهي دستش ماشه رو بكشه و من ….

آگهي نامه

1- ديداري تازه شد با خانواده، هرچند اندك بود اما ارزشمند نمود …
2- سه شنبه ناشران دانشگاهي و پنجشنبه ناشران عمومي رو رصد كردم و ماحصل اش خريد كلي كتاب بود كه بيشترش رو مدت ها بود مي خواستم بخرم ولي فرصتي پيدا نمي كردم … بماند پا درد و خوردن هله و هوله هاي فراوان و در آوردن كمي برامدگي بر روي شكم مبارك…
3- اينقدر ذوق دارم براي خوندن كتابام …. مدام سرخوشانه بهشون نگاه مي كنم، طفلكي ها جايي تو قفسه ندارند و … بايد پروژه ساخت كمد و ميز جديد رو عملياتي كنيم …
4- گاهي كه به ستون آشپزي نگاه مي كنم فكر مي كنم من با اين جسه كوچولو چه به اين ليست بلند و بالا!
5- فردا يه روز ديگه اس و من براي شروعش منتظر و آماده هستم…
6- دلم فيلم مي خواد…

Older Posts »